<8e14e34168344d45> خالی از مفهوم انسان

 خالی از مفهوم انسان تکیه براندام رعدبی خبرازسفره تسلیم درچنگال خشم .امتدادخط بی روح هوس.منجمد در قطعه احساس وشرم راحت وآسوده وبیدغدغه روی تصویر نمودارغرورسرخوش از بعدشب انسانیت.خالی از مفهوم انسان عاری از مجهول درد میشمارد نام خود را اشرف کانون وجدان های سبز.امیر(مهتاب تن ها

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/17 <2793bfd1ea9f4ae9>
 

 روزی خواهم آمدوفریادرا بی کینه ساده وار خواهم شکست وغبار را از چهره ایینه همچو پروانه بی شمع منگ خواهم شدودوست خواهم شد با صفا.میدانم باز به پشت غبارهم سایه ای نیست اگر سایه ای پیدا کنم خواهم خنداند .امیر(مهتاب تن ها

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/16 <2793bfd1ea9f4ae9>
تقدیروتشکر

ازبازیهای کودکانه مان به کوچه بلوغ که خسته شدیم ابرهاراخندیدیم اماجاده به عصیانمان خروشید.مادرگذر حادثه جان گرفته بودیم وفردابی هیچ بهانه ای مارامیخواست.توشه ای میباید.چشمانمان راکه آبی کردیم ایستگاه بعدی پشت پیچ های انتظار چشم براه بود واهمه ای نداریم شاید امیدهم باکاسه آبی بدرقه ماراسبزترکند.سلام به همه دوستانی که با نظرات محبت آمیزشان مرا تنها نمیگذارند امیدوارم بتوانم محبتهایتان راجبران کنم.منتظر حضور سبزتان میمانم.کوچیک شما*امیر مهتاب تن ها

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/15 <2793bfd1ea9f4ae9>
گله از بی وفایی تو

بسان خوشه های نارس انگورهدیه ای راکه ازترانه های آب گرفته بودم بسادگی دست باد خشم سپردم تاچشم تو مثل لحظه های همیشه من مرگ یک باران رامتولد شود.بیچاره من یکباردیگر باحسرتی ابدی سراغ آینه های غبار گرفته رفتم ***دریغا زندگی من پشت چشمهای سبز توخاکستر شده بود..امیر(مهتاب تن ها .تبریز

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/14 <2793bfd1ea9f4ae9>
سوگند نامه برای هم

ماه هاست که وضو به اشک چشمم میگیرم ونمیدانم خدای کعبه چه هیزم تری به آغوش تو گذاشت که سوگندم را...صلیب شکسته مسیح راقصم که دوستت دارم اگر شبی راکه به شعله شعله باران قسمت دادم ازیاد برده ای دیگر گریه نکن من هنوزدرآرزوی یک لحظه ازآنم که کینه هایمان رابه شوق دیدار بشوییم.این بار اگر پاهایت از شهوت آمدن پر شد بی چتر بیا من وتو زیر باران زنگ نمیزنیم.***خدایا دلی را عاشق مکن گر عنایت فرمودی آن دل مسوزان آمین.امیر (مهتاب تن ها

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/13 <2793bfd1ea9f4ae9>
 

 

 

درواهه ای ازانگارورنگینتر ازساده کنار کاجکی نشسته ام سکوت رامیپایم در واژه .درهیچ نگاه دنبال واژه میگردم این چه نا خوش فریاد فهمیدن نقطه .مرگ.خاموش.لیک مینویسم هق هق خورشید بر گونه های مفهوم بودن را.مینویسم از طعنه ها.ازگفته ها.ازکرده ها.ازانتهای پایان.خسته دل از هرچه حرف تکراری بقچه ای برمیدارم پر از نان وپنیرواحساس.نان وعشق عجب میچسبد...امیر(مهتاب تن ها .تبریز

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/12 <2793bfd1ea9f4ae9>
گله دل

 

 

آنشب که گله داشتم ازدل همه خندیدند ندانستم حال که میخندم گله دارند ازمن *ندانم به کدامین رسم شناسم فصل اعتبار را.شاید نه این است رسم روزگاران همیشه سبز سبز بهاری باشید..امیر(مهتاب تن ها

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/11 <2793bfd1ea9f4ae9>
باور ها

:

وچه سخت بود باورنسل ما.آری نسل ما نسل سوخته باورهابود.نسل تکیه برخزانها وچه سخت عاشق گلهامیشدیم ونابهنگام پرمیکشیدیم امابودمهتابی امیدچشمان گل آلوده به اشکی***کاش میشد آری کاش میشدبه نیستان باری کشیم شنیده بودیم که آنجا همه به گل ایمان دارند گون راهم دوست میدارند برگ برگ دفتر کودکانشان زیربرگهای نیمه جان ریحان جان میدهند ودوست دارم سفری کنم به نیستان شایدمراهم باور کنند با باورهایم...همیشه سبز باشید..امیر(مهتاب تنها.تبریز

<5d7c95af70c04534>http://mahtabtanha8.persianblog.ir/post/10 <2793bfd1ea9f4ae9>